خوش امدید

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

به مناسبت سالگرد درگذشت قیصر شعر پارسی

به مناسبت ششمین سالگرد عروج قیصر شعر پارسی

 مردن چه قدر حوصله می خواهد
بی آنکه در سراسر عمرت
یک روز ، یک نفس
بی حس مرگ زیسته باشی !
انگار
این سالها که می گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم
احساس می کنم که پس از مرگ
عاقبت
یک روز
دیوانه می شوم !

شعر کودکی

باز آن احساس گنگ و آشنا

در دلم سير و سفر آغاز كرد

باز هم با دست هاي كودكي

سفره ي تنگ دلم را باز كرد

باز برگشتم به آن دوران دور

روزهاي خوب و بازي هاي خوب

قصه هاي ساده ي مادر بزرگ

در هواي گرم شب هاي جنوب

 

                                              حتما بقیشو توی ادامه مطلب بخونید

ادامه نوشته

این روزها....

این روزها....

چه روزهای باعظمتی است...

موسی به طور می رود

وفاطمه به خانه علی.....

ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه...

محمدبا علی به غدیرخم.....

وحسین با هستیش به کربلا.....

 

 

اعیاد بندگی مبارک

کنکور

سلام... باز هم کنکور آمد و رفت
ادامه نوشته

قشنگ کوچک

گفت دوستم ندارند,می دانی که چقدرسخت است اینکه کسی

دوستت نداشته باشد؟توبرای دوست داشتن بودکه جهان راساختی

حتی توهم بدون دوست داشتن....

خداهیچ نگفت....

گفت:به پاهایم نگاه کن!ببین چقدرچندش آوراست,چشم هارا آزار

میدهم,دنیاراکثیف میکنم,آدم هایت ازمن میترسند,مرامیکشندبرای

اینکه من زشتم,زشتی جرم من است....

خداهیچ نگفت....

گفت:این دنیافقط مال قشنگ هاست

مال گلها وپروانه ها

مال قاصدکها

مال من نیست....

خداگفت:چرا...مال توهم هست

خداگفت:دوست داشتن یک گل ,پروانه یاقاصدک کارچندانی نیست

امادوست داشتن یک سوسک ,دوست داشتن"تو"کاری دشواراست

دوست داشتن کاریست آموختنی وهمه کس رنج آموختن رانمیبرد

ببخش کسی راکه تورادوست نداردزیراکه هنوزمومن نیست زیراهنوز

دوست داشتن رانیاموخته اوابتدای راه است,مومن دوست میدارد

همه رادوست میداردچون همه ازمن است ومن زیبایم ,چشم های

مومن جززیبایی نمیبیندزشتی درچشم هاست.

دراین دایره هرچه هست ,نیست جززیبایی.....

آن که بین آفریده های من خط کشیدشیطان بود

شیطان مسئول فاصله هاست


حالاقشنگ کوچکم!!!!

نزدیکتربیاوغمگین نباش....

قشنگ کوچک نزدخدارفت ودیگرهیچ گاه نیندیشیدکه نازیباست

پیامبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند:

سوگند به آن که جز او خدایی نیست، هیچ بنده مۆمنی به خدا گمان نیک نبرد، مگر این که خداوند، مطابق همان گمان با او عمل کند؛ زیرا خداوند کریم است و همه خوبی‌ها به دست اوست و شرم دارد از این که بنده مۆمنش به او گمان نیک برد و او خلاف گمان و امید بنده رفتار نماید. پس به خدا گمان نیک برید و به او روی آورید. (بحار الأنوار : 70/366/14)

پیامبر خدا (ص) فرموده‌اند: هر کس در نوشته‌ای بر من درود فرستد، تا زمانی که نام من در آن نوشته موجود باشد، فرشتگان، پیوسته برای او آمرزش طلبند. (کنز العمال: 2243 منتخب میزان الحکمة: 332)

«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»


سلام بچه ها به هزار زحمت چندتا نمونه سوال فارماکولوزی پیدا کردم

خوندنش ضررنداره

ادامه نوشته

وچنین گفت خدا

 و چنین گفت خدا:

  نازنینم آدم ...

  با تو رازی دارم

   ....

  اندکی پیشتر آ ...

  آدم آرام و نجیب آمد پیش

 زیر چشمی به خدا می نگریست ...

 محو لبخند غم آلود خدا

  دلش انگار گریست ...

  " نازنینم آدم"

 - قطره ی اشک ز چشمان خداوند چکید ... -

  " یاد من باش که بس تنهایم ..."

  بغض آدم ترکید

  گونه هایش لرزید ...

  به خدا گفت:

  خدا!

  من به اندازه ی ...

  من به اندازه ی گل های بهشت

  نه!

  به اندازه ی عرش

  نه !

  نه!

  من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من

  دوستدارت هستم ...

  کوله اش را برداشت

  خسته و سخت قدم برمی داشت

  راهی ظلمت پرشور زمین

  طفلکی بنده ی غمگین آدم!

  در همان لحظه ی جانکاه هبوط

  زیر لب های خدا باز شنید:

   " نازنینم آدم

  نه به اندازه ی تنهایی من

  نه به اندازه ی عرش

  نه به اندازه ی گل های بهشت ...

  که به اندازه ی یک دانه ی گندم ، بنده من

  یادم باش

  نازنینم آدم

  نبری از یادم


واقعا اگر مردم این گفته خداوند را می‌دانستند، یك لحظه تامل نمی‌كردند و به آغوش گرم او بازمی‌گشتند:

"آنان که روی از درگاه من برگردانده‌اند، اگر می دانستندچقدر دلم برایشان تنگ شده است...

اگر می‌دانستند، بندبند وجودشان به شوق من، از هم می گسست...

و پاره‌های جانشان به اشتیاق از هم می گسیخت...

و دل و قلب‌شان از خوشی آب می‌شد...

اگر می‌دانستند... ای فرزند آدم!"

محرم



نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

سلام دوستان همکلاسی

یه پی دی اف فرهنگ داروشناسی وبیماری هپاتیت واسه دانلودمیذارم

اگه دوست داشتین دانلودکنیدفکرکنم خیلی بدردتون بخوره

دانلوددرادامه مطلب

ادامه نوشته

موضوع انشا:خارچ کجاست؟

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !

مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند!

در حالی که درمملکت ماچندنفرباناموس همه کاردارند!!!

 

بقیه درادامه مطلب...

ادامه نوشته

آخرین آپ تابستانه

  

 

کتاب فارسی دبستان

 
گاو ما ما مي كرد.

گوسفند بع بع مي كرد.

سگ واق واق مي كرد.

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي؟

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي
 
است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و
 
تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به
 
حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي
 
خود گلت مي زند.ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت
 
تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند
 
و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه
 
پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد
 
 سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.
 
او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس
 
در حال چت كردن غرق شد.براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت
 
 با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .
 
ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش
 
بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت
 
 اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر
 
شد .كبري و مسافران قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.
 
خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم
 
 همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد
 
.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد.او كلاس بالايي دارد
 
 او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان
 
دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد
 
چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر
 
در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
 
 
 

 
 

کلاسهاداره شروع میشه دوستان عزیزلطفا

Close your FaceBooks and Open your books 

دانشجوچیست؟

دانشجو موجود عجیبیست که از لحاظ ظاهری بسیار به

 انسان شبیه می باشد ولی دارای ساختاری بسیار پیچیده تر

 از انسان است این موجود به صورت اجتماعی در مکانی به نام

 خوابگاه زندگی می کند و....

ادامه نوشته

سلام این گلهاتقدیم  به همه دوستای خوبم

 

 

چه خبر؟خوبین؟ حال واحوالتون چطوره؟

امیدوارم ازفضای جدیدوب خوشتون بیاداگه

 پیشنهادی نظری سفارشی  راجع به قالب یاترانه

 وب داشتین لینکشوبذارید باکمال میل استفاده میکنم

( البته مخاطب من فقط بچه های همکلاسیم هستن!!!!)

راستی نگارجون بروادامه مطلب اون کتابی که بهت

 گفتم روگذاشتم دانلودش کن.......

بای تاهای

ادامه نوشته

 

 

 

 

تقدیم به همه کنکوری ها.....

خصوصا اجی گلم(بقیه درادامه مطلب)

ادامه نوشته

سلام به دوستای گلم خوبین؟خوشین؟

دلم  هم واسه شماتنگیده هم اون دانشکده فسقلیمون

تابستون خوش میگذره؟مشغولیدیامث خانم افسری پشه

 میکشین؟منکه یادامتحانات میفتم دست وپام میلرزه

 دوست دارم تعطیلات روبگیرم نگذره.....

راستش من این وب رو واسه همه بچه های کلاس ساختم

 تاهمه باهم خاطرات کلاسمون  رو توش بنویسیم که تاسالهای

 سال باخوندنشون یادی ازاین روزها کنیم واسه همینم از

همتون(هم خانوماهم اقایون)دعوت به همکاری میکنم

هرکی که مایله بگه من بعنوان نویسنده براش یوزروپسورد

بگیرم که هروقت خواست خودش بره بنویسه اگه جاییش

 هم گیرداشتین حتمابگین کمکتون میکنم.

بچه هاتروخدااین عکسوببینیدحیف دیر پیداش کردم

 واسه کلاس استادفربد به دردمون میخورد مثلا احیانا

 فقط احیانا ها؟اگه خانم زمانی زبونم لال یه دفعه دیرکرد

 اینجوری بیاد

 

 

 

خب بچه هامن دیگه برم  حتمااگه اومدین نظربذارین .بابای