من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم

*
*
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی*
*
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا*

*

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم*تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود*
*
او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس میفروخت*

 

معلم گفته بود انشا بنویسید*
*
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

*

من نوشته بودم علم بهتر است*
*
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
*
*
تو نوشته بودی علم بهتر است
*
*
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
*
*
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
*
*
خودکارش روز قبل تمام شده بود*

*

معلم آن روز او را تنبیه کرد*
*
بقیه بچه ها به او خندیدند
*
*
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
*
*
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد*
*
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته*
*
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم گاهی به هم گره می خورند
*
*
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت
*

*

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد*
*
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت

برای مادرت می خرید*
*
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد

که پدرش می کشید*

*

سال های آخر دبیرستان بود*
*
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده*

*

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم*
*
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
*
*
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت*

*

روزنا مه چاپ شده بود*
*
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت*

*

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم*
*
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
*
*
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود*

*

من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته
است*
*
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به کناری

انداختی*
*
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
*
*
برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود** !!!!*

*

چند سال گذشت*
*
وقت گرفتن نتایج بود*

*

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم*
*
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
*
*
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود*

*

وقت قضاوت بود*
*
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند*

*

من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند*
*
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
*
*
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند*

*

زندگی ادامه دارد*
*
هیچ وقت پایان نمی گیرد*

*

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است**!!!*
*
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است
**!!!*
*
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است** !!!!*

*

من , تو , او*
*
هیچگاه در کنار هم نبودیم
*
*
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم*

*

اما من و تو اگر به جای او بودیم*
*
آخر داستان چگونه بود ؟؟؟*

*

هر روز از کنار مردمانی می گذریم که یا من اند یا تو و یا او*
*
و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از
آن او