سلام اقایون(ج) و خانومای محترم نمیخواستم رو وبلاگ دیگه مطلب بزارم به دلیلو دلولی
ولی دلم نیومد من تو جمعتون نباشم . درکل گفته بودم شعر قبلیم برا خنده بود اما حالا یه
شعر واقعی براتون نوشتم البته این شعرو یک سال پیش وقتی از پسر خالم جدا شدم نوشتم
بیا باهم بودن را دور از هم تجربه کنیم
با به یاد اوردن روزهای اشنایی
روزهایی که مملو از شادی بود
بابه یاد اوردن اخرین دیدار
بیا با هم بودن را دور از هم تجربه کنیم
به یاد گرمی محبتی که هرگز سرد نشد
و روزهایی که تلخی ان شیرین است
بیا با هم بودن را دور از هم تجربه کنیم
تا روزی که دوباره همدیگر را ببینیم
تا به جای غریبه بودن اشنا باشیم![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۱ ساعت 19:30 توسط بیان.ص
|